تبليغاتX
عشق من خدا !
عشق من خدا !


سال نو مبارک!

سلام دوستای گلم!

امیدوارم که حال همگیتون خوب باشه.

دفترهاي خسته ي 1385 رو مي بندم تا سال نو را در کنار شما با تمام زيباييهايش اغاز کنم.
وقتي مي خوام از بهترينها ...از اونچه در قلبم نقش بسته براتون ارزو کنم.
..اونقدر واژه ها کم رنگ ميشن ؛که ارزش اين همه احساس رو نمي تونن توي خودشون جا بدن .
فقط مي تونم بگم که خيلي دوستتون دارم و بهار رو با تمام پاکي هاش تقديمتون مي کنم.

من میخوام بگم که اصلا عید نوروز چیه و چه طور به وجود اومده!

برای اینکه بدونید روی ادامه مطلب کلیک کنید.



ادامه مطلب...


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 23:26  توسط مهدی شعبانی پور  | 



عکس هایی از آتش بازی آغاز سال 2007 در دبی!



ادامه مطلب...


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 18:15  توسط مهدی شعبانی پور  | 



پازل

 

طول و عرض بودنم را قدم ميزنم و باز به جايي نميرسم ...

سرد است ...ذهن من، قلب تو ...و هيچ چيز ، هيچ چيز  نميتواند سرمايي را که در وجودم رخنه کرده اندکي برماند ...نه يک فنجان نسکافه ي داغ زير دانه هاي رقصان برف و نه حتي بخاري ماشين هاي مدرن امروزي

چقدر سايه سکوت سنگين است اين روزها ...

راه ميروم و فکر ميکنم ...فکر ميکنم و شخم ميزنم زمين مرده ي ذهنم را  ...تکه تکه هاي ديروز را از زير خروارها خاطره بيرون ميکشم ...

از لابلاي ماشين ها ميگذرم ؛ و هنوز به دنبال تکه هاي ديروز  ميگردم ...

يکي يکي پله ها را بالا ميروم؛ و يکي يکي تکه ها را کنار هم ميگزارم  ...

حالا روي صندلي نشسته ام، اتوبوس حرکت ميکند ...بخار پنجره را به قدر يک نگاه پاک ميکنم ؛ حالا خوب ميبينم ...تصوير دارد کم کم کامل ميشود چقدر ساده تکه ها کنار هم قرار ميگيرند ومن قبل تر ها هيچ ربطي ميانشان نديده بودم

"هي دختر ؛نميخواي پياده شي ؟رسيديم !"

 مسير هر روزه چقدر کوتاه ميشود...پياده ميشوم ...تکه هاي پازل کامل ميشود و در عين ناباوري امروز را ميبينم دستي مرا به عقب ميکشد و صداي بوق اتومبيل مرا به خود ميآورد ...کاش اين همه دير به سراغ ديروز نرفته بودم

 خوب ميدانم امروز هم تکه اي از فرداست ...



+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 5:48  توسط مهدی شعبانی پور  | 



شاعرانه

شعرخونه
 

ساده است نوازش سگي ولگرد، شاهد آن بودن كه چگونه به زير غلتكي مي رود و گفتن كه سگ من نبود.

ساده است ستايش گلي، چيدن و از ياد بردن كه گلدان را آب بايد داد.

ساده است بهره جويي از انساني دوست داشتن اش بي احساس عشقي ،او را به خود وا نهادن و گفتن كه ديگر نمي شناسمت.

 ساده است لغزش هاي خود را شناختن با ديگران زيستن به حساب ايشان و گفتن كه من اين چنين ام.

ساده است چگونه مي زييم آري زيستن سخت ساده است و پيچيده نيز هم. 

استاد شاملو

 

چشمک زدي و
                   دور شدي
و من دنبال تو راه افتادم .
کاش به خانه ات مي رفتي

                   که ميان قصه ها بود و رويا .

ويا به موزه
ويا به تياتر

اما راه به کتابخانه ها بردي
لعنت بر تو
!
من حالا

             سالهاست کتابها را ورق مي زنم و
                                      تو را نمي يابم ...

برداشت از وبلاگ زمهرير
رسول يونان

 

وقتي تو نيستي
حرفهاي زيادي هست براي با تو گفتن

ودر حضورت تنها تشنه ي شنيدنم

اما تو در سکوت

با نگاهي عميق به من مي نگري

ومن شرمسارانه خاموش مي مانم

چه کنم؟
!
نبايد حرفهاي بيهوده ام

لحظه هاي تو را به باد دهند
...
اگر در اسارت اينهمه اندوه نبودم

همه چيز خنده بر لبهايمان مي نشاند...

لرمانتف



+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 5:48  توسط مهدی شعبانی پور  | 



تريلي نوشته‌ها ...

 
 

  ! به حرمت اشك مادر توبه كردم

  ! داني كه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري 

 !!! بوق نزن شاگردم خوابه

 !!! بي تو هرگز ........ باتو ,عمرا

  !!! (از عشق تو ليلي ......... رفتم زير تريلي (واسه گريسكاري

  !!! اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه؛ فاصله رو رعايت كن

 ! دنبالم نيا اسيرم مي شي



+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 23:29  توسط مهدی شعبانی پور  | 





 

به اين ميگن خلاقيت که در اينجا هنر گل و سبزه آرايي و هنر مجسمه سازي در هم ادغام شده.
نمي دونم کجاست ولي فکر کنم هلند باشه.
+---------------------------------------------------------------------------+
برای دیدن عکسهای بیشتر روی ادامه مطلب  کلیک کنید!


ادامه مطلب...


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 0:36  توسط مهدی شعبانی پور  | 



عکسهایی از ساختن دایره!

+-----------------------------------------------------------------------------+

+----------------------------------------------------------------------------+

+----------------------------------------------------------------------------+



+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 14:21  توسط مهدی شعبانی پور  | 



<<چهر حکمت از چهار کتاب>>

آتش اميد

تنها بازمانده‌ي يك  كشتي شكسته به جزيره ي كوچك خالي از سكنه اي افتاد.

او با دلي لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از

 نظر مي گذراند كسي نمي آمد.

سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه اي بسازد تا خود را از عوامل زيان بار محافظت كند و دارا يي هاي اندكش را در آن نگه دارد.

اما روزي كه براي جستجوي غذا بيرون رفته بود' به هنگام برگشتن ديد كه كلبه اش در حال سوختن است و دودي از آن به سوي آسمان ميرود.

متاَسفانه بدترين اتفاق مممكن افتاده و همه چيز از دست رفته بود.

از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد.فرياد زد: "خدايا تو چطور راضي شدي با من چنين كاري بكني؟"

صبح روز بعد با بوق كشتي اي كه به ساحل نزديك مي شد از خواب پريد.

كشتي اي آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته ' از نجات دهندگانش پرسيد:

"شما ها از كجا فهميديد من در اينجا هستم؟"

آنها جواب دادند:

" ما متوجه علايمي كه با دود مي دادي شديم."

وقتي اوضاع خراب مي شود' نا اميد شدن آسان است.

ولي ما نبايد دلمان را ببازيم ' چون حتي در ميان درد و رنج ' دست خدا در كار زندگي مان است.

پس به ياد داشته باش : دفعه ي ديگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد ' ممكن است دود هاي برخاسته از آن علايمي باشد كه عظمت و بزرگي خدا را به كمك مي خواند.

 


اين متن قشنگ ' متن كتاب آتش اميد به نوشته ي
خانم پريسا بهرامي از انتشارات جيحون است.


عشق

  آنگاه الميترا گفت:با ما از عشق سخن بگوي.

پيامبر سر بر آورد و نگاهي به مردم انداخت' و سكوت و آرامش مردم را فرا گرفته بود.سپس با صدايي ژرف و رسا گفت:

هر زمان كه عشق اشارتي به شما كرد در پي او بشتابيد'

هر چند راه او سخت و نا هموار باشد.

و هر زمان بالهاي عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپاريد'

و هر چند كه تيغهاي پنهان در بال و پرش ممكن است شما را مجروح كند.

و هر زمان كه عشق با شما سخن گويد او را باور كنيد.

هر چند دعوت او روياهاي شما راچون باد مغرب در هم كوبد و باغ شما را خزان كند.

زيرا عشق چنانكه شما را تاج بر سر مي نهد ' به صليب نيز ميكشد.

و چنانكه شما را مي روياند شاخ و برگ شما را هرس مي كند.

و چنانكه تا بلنداي درخت وجودتان بالا ميرود و ظريف ترين شاخه هاي شما را كه در آفتاب مي رقصند نوازش مي كند .

همچنين تا عميق ترين ريشه هاي شما پايين مي رود و آنها را كه به زمين چسبيده اند تكان مي دهد.

عشق شما را چون خوشه هاي گندم دسته مي كند.

آنگاه شما را به خرمن كوب از پرده ي خوشه بيرون مي آورد.

و سپس به غربال باد دانه را از كاه مي رهاند.

و به گردش آسياب مي سپارد تا آرد سپيد از آن بيرون آيد.

سپس شما را خمير مي كند تا نرم و انعطاف پذير شويد.

و بعد از آن شما را بر آتش مي نهد تا براي ضيافت مقدس خداوند نان مقدس شويد.

 

عشق با شما چنين رفتارها مي كند تا به اسرار قلب خود معرفت يابيد.و. بدين معرفت با قلب زندگي پيوند كنيد و جزيي از آن شويد.

 

اما اگر از ترس بلا و آزمون' تنها طالب آرامش و لذتهاي عشق باشيد '

 خوشتر آنكه عرياني خود بپوشانيد.

و از دم تيغ خرمن كوب عشق بگريزيد.

به دنيايي كه از گردش فصلها در آن نشاني نيست'

جايي كه شما مي خنديد اما تمامي خنده ي خود را بر لب نمي آوريد.

و مي گر ييد اما تمامي اشكهاي خود را فرو نمي ريزيد.

 

عشق  هديه اي نمي دهد مگر از گوهر ذات خويش.

و هديه اي نمي پذيرد مگر از گوهر ذات خويش.

عشق نه مالك است و نه مملوك.

زيرا عشق براي عشق كافي است.

 

وقتي كه عاشق مي شويد مگوييد:" خداوند در قلب من است." بلكه بگوييد " من در قلب خداوند جاي دارم."

 

و گمان مكنيد كه زمام عشق در دست شماست ' بلكه اين عشق است كه اگر شما را شايسته بيند حركت شما را هدايت مي كند.

 

عشق را هيچ آرزو نيست مگر آنكه به ذات خويش در رسد.

 

اما اگر شما عاشقيد و آرزويي مي جوييد'

آرزو كنيد كه ذوب شويد و همچون جويباري باشيد كه با شتاب مي رود و براي شب آواز مي خواند.

آرزو كنيد كه رنج بيش از حد مهربان بودن را تجربه كنيد.

آرزو كنيد كه زخم خورده ي فهم خود از عشق باشيد و خون شما به رغبت و شادي بر خاك ريزد.

آرزو كنيد سپيده دم بر خيزيد و بالهاي قلبتان را بگشاييد

و سپاس گوييد كه يك روز ديگر از حيات عشق به شما عطا شده است.

آرزو كنيد كه هنگام ظهر بياراميد و به وجد و هيجان عشق بيانديشيد.

آرزو كنيد كه شب هنگام به دلي حق شناس و پر سپاس به خانه باز آييد.

و به خواب رويد. با دعايي در دل براي معشوق و آوازي بر لب در ستايش او.
 


از كتاب ‹پيامبر› اثر ارزنده ي جبران خليل جبران
ترجمه ي دكتر حسين الهي قمشه اي


عشق را امتحان كن!

 اين يك ماجراي واقعي است:

 سالها پيش ' در كشور آلمان ' زن و شوهري زندگي مي كردند.آنها هيچ گاه صاحب فرزندي نمي شدند.

يك روز كه براي تفريح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ' ببر كوچكي در جنگل  ' نظر آنها را به خود جلب كرد.

مرد معتقد بود : نبايد به آن بچه ببر نزديك شد.

به نظر او ببرمادر جايي در همان حوالي فرزندش را زير نظر داشت.پس اگر احساس خطر مي كرد به هر دوي آنها حمله مي كرد و صدمه مي زد.

اما زن انگار هيچ يك از جملات همسرش را نمي شنيد ' خيلي سريع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زير پالتوي خود به آغوش كشيد ' دست همسرش را گرفت و گفت :

عجله كن!ما بايد همين الآن سوار اتوموبيلمان شويم و از اينجا برويم.

آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به اين ترتيب  ببر كوچك ' عضوي از ا عضاي اين خانواده ي كوچك شد و آن دو با يك دنيا عشق و علاقه به ببر رسيدگي مي كردند. 

سالها از پي هم گذشت و ببر كوچك در سايه ي مراقبت و محبت هاي آن زن و شوهر حالا تبديل به ببر بالغي شده بود كه با آن خانواده بسيار مانوس بود.

در گذر ايام ' مرد درگذشت و مدت زمان كوتاهي پس از اين اتفاق ' دعوتنامه ي كاري براي يك ماموريت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسيد.

زن ' با همه دلبستگي بي اندازه اي كه به ببري داشت كه مانند فرزند خود با او مانوس شده بود ' ناچار شده بود شش ماه كشور را ترك كند و از دلبستگي اش دور شود.

پس تصميم گرفت : ببر را براي اين مدت به باغ وحش بسپارد.در اين مورد با مسوولان باغ وحش صحبت كرد و با تقبل كل هزينه هاي شش ماهه ' ببر را با يك دنيا دلتنگي به باغ وحش سپرد و كارتي از مسوولان باغ وحش دريافت كرد تا هر زمان كه مايل بود ' بدون ممانعت و بدون اخذ بليت به ديدار ببرش بيايد.

دوري از ببر' برايش بسيار دشوار بود.

روزهاي آخر قبل از مسافرت ' مرتب به ديدار ببرش مي رفت و ساعت ها كنارش مي ماند و از دلتنگي اش با ببر حرف مي زد.

سر انجام زمان سفر فرا رسيد و زن با يك دنيا غم دوري  ' با ببرش وداع كرد.

بعد از شش ماه كه ماموريت به پايان رسيد ' وقتي زن ' بي تاب و بي قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند ' در حالي كه از شوق ديدن ببرش فرياد مي زد :

عزيزم ' عشق من ' من بر گشتم ' اين شش ماه دلم برايت يك ذره شده بود ' چقدر دوريت سخت بود ' اما حالا من برگشتم ' و در حين ابراز اين جملات مهر آميز ' به سرعت در قفس را گشود : آغوش را باز كرد و ببر را با يك دنيا عشق و محبت و احساس در آغوش كشيد.

ناگهان ' صداي فريادهاي نگهبان قفس ' فضا را پر كرد:

نه ' بيا بيرون ' بيا بيرون : اين ببر تو نيست.ببر تو بعد از اينكه اينجا رو ترك كردي ' بعد از شش روز از غصه دق كرد و مرد.اين يك ببر وحشي گرسنه است.

اما ديگر براي هر تذكري دير شده بود.ببر وحشي با همه عظمت و خوي درندگي ' ميان آغوش پر محبت زن ' مثل يك بچه گربه ' رام و آرام بود.

اگرچه ' ببر مفهوم كلمات مهر آميزي را كه زن به زبان آلماني ادا كرده بود ' نمي فهميد ' اما محبت و عشق چيزي نبود كه براي دركش نياز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصي باشد.چرا كه عشق آنقدر عميق است كه در مرز كلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالي است كه از تفاوت نوع و جنس فرا رود.

براي هديه كردن محبت ' يك دل ساده و صميمي كافي است ' تا ازدريچه ي يك نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هديه كند.

محبت آنقدر نافذ است كه تمام فصل سرماي ياس و نا اميدي را در چشم بر هم زدني بهار كند.

عشق يكي از زيباترين معجزه هاي خلقت است كه هر جا رد پا و اثري از آن به جا مانده تفاوتي درخشان و ستودني ' چشم گير است.

محبت همان جادوي بي نظيري است كه روح تشنه و سر گردان بشر را سيراب مي كند و لذتي در عشق ورزيدن هست كه در طلب آن نيست.

بيا بي قيد و شرط  عشق ببخشيم تا از انعكاسش ' كل زندگيمان نور باران و لحظه لحظه ي عمر ' شيرين و ارزشمند گردد.

در كورترين گره ها ' تاريك ترين نقطه ها ' مسدود ترين راه ها '   عشق   بي نظير ترين معجزه ي راه گشاست.

مهم نيست دشوارترين مساله ي پيش روي تو چيست ' ماجراي فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترين قفل ها با كليد عشق و محبت گشودني است.

 پس : معجزه ي عشق را امتحان كن !
 


بر گرفته از مجله ي موفقيت شماره ي 114


چقدر شبيه خودت ميشوي وقتي ' ............ ...

+ به ترانه خواني قلبت گوش مي سپاري...چه زيبا عشق الهي را زمزمه مي كند....

+ سختي هاي زندگي را با آرامش' تدبير و شجاعت پشت سر مي گذاري! زيرا مي داني خدا درسي بيش از ظرفيتت به تو نمي دهد....

+ بر روي صفحه ي ذهنت فقط و فقط لحظه هاي خوش را نقش ميزني!!

+ هر روز صبح به محض بيدار شدن ' پيش از هر چيز به خدا سلام مي كني.و به خاطر روز سر شار از معجزه اي كه پيش رو داري ' تشكر مي كني...!

+ در بد ترين شرايط زندگي هم 'زمزمه مي كني: آرامش~!

+ هر گاه كسي از تو مي خواهد كه پندي به او بدهي ' مي گويي: هميشه به خدا توكل كن!

+ در زندگي ات فقط روزهايي را به حساب مي آوري كه حد اقل يك كار خوب انجام مي دهي' اين كار خوب مي تواند يك لبخند گرم باشد...!

+ مي داني كه بهترين راه براي شاد زيستن' شاد كردن ديگران است...!

+ هر اتفاقي كه در زندگي ات مي افتد' سعي مي كني از آن درسي بياموزي. چون ميداني كه خدا بي دليل آن اتفاق را در زندگي ات قرار نداده است.!!!

+ هيچ وقت نگران فردا نيستي . چون ايمان داري كه فردا خيلي خيلي بهتر از امروز است...

+ مي داني كه تنها راه رسيدن به آرامش در اين آشفته بازار دنيا اين است كه به خدا اعتماد كني...

+ رفتن به خانه ي سالمندان ' مستمندان ' بيماران ' دلشكستگان  را فراموش نمي كني و ميداني چقدر به ديدن ما و دردو دل با ما نيازمندند....
 


اين متن قشنگ كه كلمه به كلمش به آدم آرامش ميده رو
از مجله ي موفقيت' ش95 براتون انتخاب كردم.....



+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 16:13  توسط مهدی شعبانی پور  | 



مخلوط

بخوانید و تعجب کنید

مغز انسان بیش از سایر اعضای بدن کار می کند و بیش از 20% از انرژی بدن را مصرف می کند .
هر یک لیتر بنزین معادل 23/5 تن گیاهان مدفون شده در قرنها پیش است .
%90 در صد یخ دنیا در سرزمین های قطبی است .
نیاز مردان به صحبت کردن در هر روز دوازده هزار واژه و نیاز زنان 32 هزار واژه است .
اگر تکثیر باکتری تا 24 ساعت ادامه یابد توده 2 تنی از یک باکتری به وجود می اید .
و سعت و عرض کهکشان راه شیری حدود 70 هزار سال نوری است .
سرعت گردباد گاهی به 300 تا 450 کیلومتر در ساعت می رسد .
عمیق ترین دریاچه جهان دریاچه بایکال در روسیه است که 1940 متر عمق دارد .
یک میلیون کره به اندازه زمین در خورشید جای می گیرد .
1300 کره زمین در سیاره مشتری جای می گیرد .

به خاطر بسپاریم

 عموما اشخاصی که زیاد می دانند " کم حرف می زنند و کسانی که کم می دانند " پرحرفند !
زیبایی بدون عفت و فضیلت " مانند گلهای خوشرنگ است که عطر و بو نداشته باشد !
رفتار " ایینه ای است که انسان تصویر خویش را در ان جلوه گر می سازد !
اگر نادانها خاموش می نشستند " اختلافات مرتفع می شد !
اشخاصی که هرگز وقت ندارند " انهایی هستند که کمتر کار می کنند !
مشکلات فرصتهایی هستند که به ما داده شده اند تا بتوانیم جوهر وجود خود را اشکار نماییم !
ان که در بیان حق اعتدال می ورزد "نیمی از حق را می پوشاند !

نه به بهار دل ببندید و نا از زمستان بگریزید چراکه هر دو زود گذرند !
دوستت را چنان دوست بدار که شاید روزی دشمنت شود و دشمنت را چنان دشمن بدار که روزی دوست تو شود !
جزای کسی که به تو بی وفایی می کند تنها دوری گزیدن از اوست !
کسی را که شکیبایی نجات نداد بی تردید بی تابی تباهش سازد !
وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست !
سکوت سخن بزرگی است که خداوند به گویاترین زبانها بخشیده است !
هر چه قله های ثروت مرتفع تر دره های سقوط عمیق تر می شود !

هرچیزی جنبه میخواد!!

 مثه سگ داشت میلرزید کنار خیابون ....برف به شدت میبارید ...پاهاش یخ زده بود .....واسه هر ماشینی که دست بلند میکرد فایده نداشت ...یکی دوبار با خودش گفت پیاده برم ...ولی باز پشیمون شد ....تو همین افکار بود که یه ماشین مدل بالا جلوی پاش ترمز زد ....دوتا بوق که زد فهمید برا اون وایساده ....در ماشین رو که باز کرد دید راننده یه زنه ....خانوم راننده گفت من مستقیم میرم تا اخر بلوار .....اونم سوارشد .....!!!
بخاری ماشین باد گرمی رو به پاهاش میزد....عطر خوشبویی مشامش رو نوازش میداد ...صدای اهنگ ملایمی از استریوی ماشین به گوش میرسید ...کم کم خودش رو ول داد رو صندلی ..دیگه سردش نبود ...حتی گرمش هم شده بود ....از تو اینه توجهش به راننده جلب شد ....خانوم زیبایی که ارایش مختصری داشت ...و همین ارایش مختصر اونو زیبا تر کرده بود .....
یه دفه یه جوریش شد !!...با خودش فکر کرد چرا اون خانوم اونو سوار کرده ....؟؟...قلبش تند تر شروع کرد به تپش ....حس خوبی پیدا کرد ......احساس شادابی بهش دست داد....سرمارو فراموش کرد ....دلش میخواست بخوابه !!....دوباره به راننده نگاه کرد ....ایندفه چشاش برق زد ..!!!
با خودش هزار تا فک کرد ....اخرشم به این نتیجه رسید که اون خانوم منظور داره از سوار کردنش و از اینکه به این نتیجه رسیده بود ذوق زده شد ....یه کم خودشو جمع و جور کرد ...تو عالم خیال شروع کرد به تجسم عشق بازی با اون خانوم و اینکه چقدر بد شد که چند وقته حمام نرفته ولی باز خودش رو قانع کرد که حتما تو ویلاشون حمام دارن ....اونجا میرم .....!!
گرمای ماشین و بوی عطر زن از خود بیخود کرده بودش ...داشت به خودش میپیچید...چشاشو بسته بود و داشت عشق بازی میکرد تو خیالش ....ناخود اگاه دستش رو برد طرف پای خانوم راننده و اونو لمس کرد !!!
توقف ناگهانی ماشین و صدای دلخراش ترمز باعث شد سرش محکم به شیشه جلوی اتومبیل بخوره ....تازه به خودش اومد ....
برو گم شو پایین حیوون کثافت عوضی !! اینو خانم راننده گفت و اون سریع پیاده شد ...دهنش خشک شده بود .....چیزی برای گفتن نداشت ...ماشین کم کم دور شد و اون دوباره سرما رو حس کرد ....دوباره خودشو جمع کرد !!!
دوباره مثه سگ شروع کرد به لرزیدن !! .....مستقیم .........مستقیم !!

 راز شادكامي حتما بخونین

 نكته هايي‌براي تبديل روزهاي كسل‌كننده به شادترين لحظات زندگي
لبخند زدن ساده، سبب مي‌شود 43 ماهيچه در صورت شما منبسط و منقبض شوند. در نتيجه فعل و انفعالات مغز تغيير پيدا مي‌كند و روحيه شادماني و نشاط در شما ايجاد مي‌‌شود.
محبوبه نوراني
حتما تا به حال برايتان پيش آمده كه از صبح كه از خواب بيدار مي‌شويد، خيلي پكر و دلتنگ و بي‌حوصله باشيد. اين روزها واقعا روزهاي وحشتناكي هستند، همه چيز خسته‌كننده و كسل‌كننده است و انگار همه چيز عليه شما پيش مي‌رود. در چنين روزهايي احتمالا شما هم آن‌طور كه بايد، براي شادي و سرحالي خودتان تلاش نكرده‌ايد. مثلا كوچك‌ترين كار براي تقويت روحيه، لبخندزدن است. آيا شما در چنين حالاتي آن را امتحان كرده‌ايد يا اينكه اصولا معتقديد در اوج خستگي و كسلي، لبخند فايده ندارد و دردي را درمان نمي‌كند؟ براي مقابله با اين روزهاي كسالت‌آور، توصيه مي‌كنيم تا مدتي راه‌هاي پيشنهادي ما را امتحان كنيد. مطمئن باشيد ديگر روزهاي كسالت‌بار و خسته‌كننده را نخواهيد ديد.
)1 لبخند بزنيد
در راه رسيدن به محل كار لبخند بزنيد و هركس را كه مي‌بينيد، بگوييد بله، به تمام كساني كه از كنار شما رد مي‌شوند، لبخند بزنيد و سلام و صبح به خير بگوييد. به اين فكر نكنيد كه مردم به عقل شما شك مي‌كنند.
محققان دانشگاه ميشيگان معتقدند همين لبخند زدن ساده، سبب مي‌شود 43 ماهيچه در صورت شما منبسط و منقبض شوند. در نتيجه فعل و انفعالات مغز تغيير پيدا مي‌كند و روحيه شادماني و نشاط در شما ايجاد مي‌‌شود. حتي اگر لبخندتان در ابتدا مصنوعي باشد، به زودي طبيعي مي‌شود. علاوه بر اين، لبخند مسري است و شما مي‌توانيد با يك لبخند ساده، آن را به تمام دوستان و همكاران خود سرايت دهيد و نشاط و روحيه را به آنها هم هديه كنيد.
)2 زير آفتاب بنشينيد
روزهاي آفتابي، سعي كنيد در آفتاب بنشينيد و استراحت كنيد. نمي‌دانيد نور خورشيد چقدر مفيد و مقوي و انرژي‌زاست. براي اين كه حوصله‌تان سر نرود، مي‌توانيد هنگام آفتاب گرفتن، روزنامه يا مجله بخوانيد. از نظرعلمي ثابت شده است حتي در روزهاي سرد زمستاني هم نشستن در آفتاب، بسيار مقوي و مفيد است. پروفسور دان اورن، روانشناس دانشگاه ييل، معتقد است: پروفسور اورن همچنين مي‌گويد: در زمستان، آفتاب ظهر، بهترين شادماني را براي شما به ارمغان مي‌آورد ولي در روزهاي گرم تابستان، آفتاب صبحگاهي، شما را به اوج شادابي و نشاط روحي مي‌برد.
)3 عسل بخوريد
عسل بخوريد، تنها يا با چيزهاي ديگر مثل چاي. دكتر جوديت واريتمن، مدير مركز تحقيقات سلامت ميت )Mit( مي‌گويد:
البته تمام كربوهيدرات‌ها اين خاصيت را ندارند، اگر نوعي ماده غذايي كه داراي كربوهيدرات است، چربي داشته باشد، چربي آن، خاصيت كربوهيدرات را خنثي مي‌كند. به‌طور مثال در بستني كه شير و شكر آن حاوي كربوهيدرات است، چربي شير، مانع جذب كربوهيدرات مي‌شود و تاثير مثبت آن از بين مي‌رود. همچنين اگر ماده غذايي حاوي كربوهيدرات، پروتئين نيز داشته باشد، اسيد آمينه موجود در پروتئين هم تقويت روحيه شما را به تاخير مي‌اندازد.‌پس براي اين كه سرور و شادماني در دلتان بار دهد، بهتر است از مواد غذايي داراي كربوهيدرات زياد و چربي و پروتئين كم استفاده كنيد. مواردي مانند قند، شكر، سيب‌زميني تنوري يا پخته يا حتي يك قاشق عسل مرغوب.
)4 يك ليوان پر، آب خنك
هر وقت احساس خستگي و كسلي كرديد، يك ليوان بزرگ آب خنك بنوشيد.
با توجه به اينكه 60 درصد بدن انسان از آب تشكيل شده است و حتي 85 درصد بافت مغز نيز آب است، عجيب نيست كه با كمبود آب در بدن، احساس سرگيجه، سردرد، بي‌حالي و يبوست به شخص دست دهد.
حداقل روزي 8 ليوان نوشيدني مصرف كنيد. البته همه نوشيدني‌ها خاصيت آب را ندارند. به‌طور مثال، كافئين مدر (ادرارآور) است و با مصرف آن، بدن آب بيشتري از دست مي‌دهد. بعضي آبميوه‌ها و نوشيدني‌ها هم كه داراي سديم هستند، ذخيره آب بدن را تا حد بسياري مصرف مي‌كنند. پس بهترين گزينه براي نوشيدني، همان آب يا آب معدني است.
)5 جوراب ضخيم بپوشيد
براي اين كه احساس آرامش دروني كنيد، جوراب‌هاي ضخيم بپوشيد و دست‌هايتان را دور يك فنجان چاي داغ، حلقه كنيد.
اگر تاكنون به ماساژ درماني رفته باشيد، حتما ديده‌ايد كه آنها دست‌ها و پاهاي شما را با جوراب و دستكش‌هاي گرم مي‌پوشانند. دكتر چارلز رايسيون، مدير كلينيك ايمني‌شناسي رفتاري دانشگاه اموري، معتقد است:
مطالعات و تحقيقاتي كه راجع به كاهش اضطراب در دانشگاه هاروارد انجام شده، نشان مي‌دهد افراد آرام و بانشاط، دست و پاي گرمي دارند.
خب، همين حالا جوراب‌هاي قديمي و ضخيم‌تان را كه ته كمد يا چمدان انداخته‌ايد و ديگر دوستشان نداريد، بيرون بياوريد و بپوشيد. اگر در آينه خود را نگاه كنيد، حتما لبخند زيبايي را روي لبانتان مي‌بينيد.
)6 كاكائوي داغ، نوشيدني شادي‌آور
براي رهايي از كسالت بعدازظهرها، يك ليوان كاكائوي داغ بنوشيد. دكتر آلن‌هايريش، معتقد است شكلات يك نوع ماده غذايي بسيار مقوي و انرژي‌زا است، زيرا سرشار است از موادي كه روي فعل و انفعالات مغز تا‡ثير مي‌گذارند و تقويت روحيه را سبب مي‌شوند. يكي از مواد موجود در كاكائو، كافئين است كه منبعي غني از انرژي به شمار مي‌آيد. ماده بعدي، اندورفين است كه درد را تسكين مي‌دهد. همچنين مواد و دانه‌هاي شبه مخدر موجود در كافئين هم خواص آرام‌بخشي دارند و احساس سرمستي را به ارمغان مي‌آورند. اما چنانچه خوردن موادي مانند كاكائو كه كالري بسيار بالايي دارد به هر دليلي برايتان مضر است يا دوستش نداريد، حتي نفس كشيدن در بخاري كه از كاكائوي داغ برمي‌خيزد نيز شما را مسرور و شادمان مي‌كند. دكتر هايريش مي‌گويد:
)7 تلويزيون‌ها خاموش
هر وقت كه مي‌توانيد، آخر هفته، يا حتي روزي يك ساعت، تلويزيون را خاموش كنيد و به جاي آن، سرگرمي‌هاي ديگر را امتحان كنيد و با خانواده خوش بگذرانيد. خاموشي تلويزيون براي تمام افراد خانواده مفيد است. تحقيق و بررسي‌هاي تكميلي در اين باره نشان مي‌دهد بعد از تماشاي برخي تبليغات و پيام‌هاي بازرگاني از تلويزيون، بچه‌ها حالت افسردگي و عصبي پيدا مي‌كنند.
با خاموش كردن تلويزيون، شما وقت بيشتري داريد تا ارزش محبت و زندگي واقعي را درك كنيد و به ديگران نيز هديه دهيد.هرچند وقت يكبار، كنترل تلويزيون را جايي مخفي كنيد تا به همراه تمام افراد خانواده از زندگي لذت ببريد.
)8 به يوگا بپردازيد
روي پاهايتان بايستيد. شانه‌ها پايين، انگشتان دست را به هم بند كنيد و دست‌ها را رو به بالا بكشيد. كف دست‌هايتان رو به سقف باشد. پاها را محكم روي زمين فشار دهيد و در همين حالت 10 مرتبه آرام، نفس عميق بكشيد. يوگا نه تنها روح شما را تسكين مي‌بخشد، بلكه شادابي و طراوت را نيز به شما ارزاني مي‌كند.
)9 خاطرات شيرين را مرور كنيد
براي انرژي گرفتن و شارژ شدن، روي ميز كارتان يكي از عكس‌هاي زيبا و به يادماندني خانوادگي كه خاطرات خوشي را برايتان تداعي مي‌كند، بگذاريد. دكتر جودي وايسر، مدير مركز عكس درماني در ونكوور مي‌گويد:
دكتر ديويد كراس، نويسنده كتاب عكس درماني و سلامت روحي هم معتقد است: بنابراين تعدادي عكس خانوادگي كه شما را به ياد خاطرات زيبايي اندازد، را انتخاب كنيد و همراه داشته باشيد. يكي را روي ميز كارتان بگذاريد، يكي را در كيف دستي و بقيه را هر جاي ديگري كه فكر مي‌كنيد احتياج به تقويت روحيه و انرژي داريد.
)10 اخم‌ها باز!
هميشه خونگرم، مهربان و خوش خلق باشيد. دوستانه برخورد كردن حتي وقتي عصباني و ناراحت هستيد، لذت از زندگي و احساس خوشبختي را افزايش مي‌دهد. در اين خصوص مطالعه‌اي در دانشگاه فارست روي دانشجويان انجام شد و نتيجه اين بود كه هم دانشجويان درون‌گرا و گوشه‌گير و هم دانشجويان برون‌گرا و شاداب، بعد از اين كه با هم صميمي شدند و رفتارشان دوستانه و خونگرم شد، هر دو گروه احساس شادماني و مسرت كردند و هيچ‌كدام ديگر غمگين و ناراحت نبودند

عشق بیماری بدی است

احساس مبالغه امیز یک جانبه نسبت به یک نفر از میان شش میلیارد انسان در کره زمین را (( عشق )) می گویند . علامت های این نوع افراطی دوست داشتن چنین است :
1- افسردگی : عشاق تمام روز و شب گریه می کنند . از یک عاشق می پرسیم : (( کسی مرده)) می گوید : (( نخیر هنوز نمرده )) ! می پرسیم : کی ؟ جوابنمی دهد . خواب و خوراک ندارد " خلق تنگ و حال افسرده دارد .
2- گیجی : گیجی به اندازه ای است که با او حرف می زنیم نمی فهمد . هیچ اسمی را جز اسم معشوق نمی شنود .
یک نفر را زیر ذره بین گذاشته و از زندگی چیز دیگری نمی فهمد . با او حرف می زنیم " درد دل می گوییم " از زندگی " از گرفتاریها " از بدبختیها می گوییم " می بینیم متوجه نیست " می پرسیم : (( می فهمی )) ؟ بعد از کمی مکث سر از زانوی غم بر می دارد و با چشمانی خسته " سرخگون و اشک الود در حالی که به دور دست می نگرد اهی می کشد و می گوید ... امروز هم تلفن نکرد !
3 – توهم کاذب : علامت دیگر عشق شنیدن صداهای غیر واقعی مبهم است . مثلا عاشق در اتاق خودش نشسته و تنهاست " انگار صدایی در گوش خود می شنود که صدای او است یا لحظاتی از خود بی خود می شود و با خودش صحبت می کند .
4- عدم تعادل جسمانی : در تمام مدت حضور این احساس " قلب " بسیار تندتر از معمول می زند . عاشقان را ندیده اید ؟ لاغر و پژمرده ! رنگ چهره زرد " گونه ها بی جان " خشک و فرورفته .
نکته جالب و تا اندازه ای تاثرانگیز و توجه طلب این است که ان معشوق " هیچ توجهی به عاشق ندارد " زیرا ارتباط " یک سویه است .
از معشوق می پرسیم : (( شما این شخص را می شناسید ؟ )) می گوید : (( کی ؟ ... اره " اره ایشان یم تصوراتی برای خودشان دارند . )) یعنی هیچ احساسی ندارد . البته این گونه ارتباط در هزاره سوم کم شده اند . اشتغالات ما در زندگی روزمره چنان زیاد است که فرصت عشق ورزیدن نداریم . این شیوه عشق ورزیدن دوره خاصی دارد .
این عشق به نوجوانان سنین 19 – 11 سال تعلق دارد .
عشق بیماری بدی است و اگر تداوم یابد " روان پریشی است و پس از ان جنون ...
سن که از بیست گذشت " عشق و عاشقی از یاد می رود . باید به دنبال یک همراه " یک همسر لایق و شایسته بود که مادر بچه ما باشد " پدر بچه ما با باشد .
از ویژگی های ارتباطات عاشقانه " ناموزونی و نا هماهنگی دو طرف این رابطه است . مثلا دختر 17 ساله ای عاشق مرد 42 ساله می شود یا پسر 32 ساله ای عاشق یک خانم 53 ساله می شود . اگر فرزندان تازه بالغ ( نوجوان ) ما چنین احساساتی داشتند " در ابتدا باید بپذیریم که این احساسات طبیعی است . سپس باید با نوجوانان مدارا کنیم و به گونه ای برخورد کنیم که درباره موضوع عشق خود با ما ( والدین ) صحبت کنند . اگر شما سخت گیری کنید " ان نو بالغین بدتر خواهند شد .
رفتارهای احتمالی انها در این دوران :
1- به افسردگی حاد دچار می شوند که حتی ممکن است در بیمارستان بستری شوند .
2- خودکشی می کنند " رفتار شایعی که نوجوانان ما به ان دست می زنند .
3- پنهانی به عقد ان معشوق در می ایند یا او را عقد می کنند .
اما اگر چنین اتفاقی در نوجوانی نیفتاد و فرزند ما به هیچ شکلی عاشق هیچ کس نشد " می توان گفت که رفتار او اشکال دارد . شاید بعدها در نیمه راه زندگی جدی اینده " فیلش یاد هندوستان کند !



+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 15:45  توسط مهدی شعبانی پور  | 



لحجه مشهدی!

سلام دوستای خوبم. امیدوارم که از متن زیر خوشتون بیاد. من قصد آشنایی شما با لحجه های مختلف مردم کشورمون رو دارم و قصد احانت به هیچ کدام از شما را ندارم.
اصطلاحاتی که در زبان عامه مشهد مورد استفاده قرار میگیرد را می نویسم امیدوارم مورد استفاده عموم قرار بگیرد
اولین کلمه ای که معمولا مشهدی ها را با این کلمه می شناسند کلمه  یَرِه  می باشد
یَره= از این کلمه برای مخاطب قرار دادن افراد استفاده می شود که مترادف آن در زبان عامیانه کلمه آهای  می باشد البته در امروزه بیشتر در موارد خاصی از این کلمه استفاده می شود به عنوان مثال در هنگام تعجب گفته می شود نِه یَره  یعنی جدی اینجوریه!
 یابرای مخاطب قرار دادن کسی گفته می شود هو یره نگاه کن
و یا گفته می شود هو یره کجا مِخِی بِری
البته بعضی افراد به جای کلمه یره از کلمه یَرِگِه هم استفاده می کنند که دقیقا هم معنی کلمه یره می باشد
یک شعر قدیمی مشهدی هست که میگه:
آی یَره یَره یَره      یارُم کَله پا مِره
 
چوغوک:گنجشک
کِلپَسه:مارمولک
چوخ:گوشه-کنار دیوار-به عنوان مثال
 چوخ خِنِه یعنی گوشه دیوار خانه یا همون سه کنجی اتاق
خِفتی:گردنبند-سینه ریز
چوری:النگو
مو مُخام بُرُم بخوابُم
خِسته رِفتُم
 
یا رضا
یه روز دٍلُم بدجوری گِرفته بود            
                                  بوته غصه و غم تو دِلُم شکفته بود
توچِشام سیل اشک موج مِزِدش     
                                  انگاری آروم از چِشام رِفته بودش
با خودُم داد مِزِدُم که چرا تِنها شُدُم  
                                  یک گوشه نِشستُمُ وبی صِداشُدُم
توهَموحال وهواکه غرق فکر بودُم    
                                 دیدُم که زیر لب مشغول ذکر بودُم
نمِرفت از لب مو ذکر یا رضا رضا     
                                 دِلُم خیلی گِرفته مددی یا امام رضا
مو همونوم که هر موقع دردی دِرُم    
                                 سر بر آستان رضا مِزِرُم
مُدُنم که آقا جواب مو ره مِدِ   
                                 مو که نِه هر کی بِیه جواب مِدِ
آقامان خیلی کِریمه به خدا    
                                دست بیچیره هارِه میگیره به خدا
آقانگاه نِمِکنه که سفیدی یاسیاه  
                               خوبارِه که دوست دِره امانگاه مِکِنه به بَدا
  دِلِتِ گره بزن به پنجره فولاد آقا 
                               تا که حاجتته بِکنه بِرات روا
موکه آرزومه یک روزی کِفتَرِش بُشُم    
                               میون صحن و سراش جاروکِشِش بُشُم


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 15:25  توسط مهدی شعبانی پور  | 



درباره وبلاگ

سلام!
اسمم مهدی شعبانی پور جهرمی!
از جهرم!
اینجا یه جایی هست که درد دل میکنم !
والبته بیشتر نق میزنم!
با عشقم!
با خدا!
یه خواهش داشتم!
کسی نگه این چه رسم حرف زدن با خداست!
من و اون خودمون با هم حال میکنیم!
به عشقم میسپارمتون!


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب


بايگاني
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
مهر 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385


پیوندها
بهترين دوستم(مرحوم نيكبخت)
دوست با مرامم(عباس جون)
آخرشه(سودا)
چه خانوم با شخصيتي(آزيتا)
عشق بی ریای ما(مینا و رامین)
حرفای راس راسکی(حمیده)
ارباب شياطين(يه ارباب واقعي)
Ev!lG!rL(آبجی هدی)
بچه ي كله شق مدرسه(آقا ابولفضل)


پیوندهای روزانه
بی تو هرگر...
نیایش ققنوس
خديجه كبري ام المومنين
کوچه باغ یادها
مش رجب و نوچه هاش!
آقای شاهد!
دیوار سکوت وندا!
اشرف،دختر باران
منتظر تنها!
×××××پس از باران×××××
...جز لبخند چیزی نگفت!
T.N.T
EMS
آدمهای خوب بخوانند!
نونو
به یاد ماندنی2(صبح صادق)!
شعری برای تو
صدا کن مرا،صدای تو خوب است!
برای تو مینویسم...!
آرشیو پیوندهای روزانه

آخرین نوشته ها
ماه خدا!!!!
دل دیوانه عمارت کن....
زنگ ادبیات...
دل...
جهان در سوگ بیبی دوعالم!!!
بد شانس...
شاید یه بار دیگه...
کدوم٬کجا٬کی؟!
سکوت!!!
لبخند ...


لوگوی دوستان