میلاد!
سلام دوستای گلم! خوب هستین همگی؟ میدونم که دلتون برای من تنگ نشده بود! اما خداییش من دلم برای همتون تنگ شده بود! خیلی زیاد! راستش اگه خدا بخواد و شما اجازه بدین من دارم وارد سن ۱۹ سالگی میشم!   آره! یعنی سال ۶۸ همین روزی من به دنیا اومدم! حالا میخواین اسمش رو بذارین عذاب و یا رحمت! 
خلاصه دیگه الان یک مهره دیگه اومد روی تسبیح سنم! اول یه شعر میذارم اینجا:!
برای روز میلاد تن من
نمخوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی
برایم جام سر مستی بنوشی
برای روز میلادم اگرتو
به فکر هدیه ای ارزنده هستی
منو باخود ببر تا اوج خواستن
بگو با من که با من زنده هستی
که من بی تو نه آغازم نه پایان
تویی آغاز روز بودن من
نذار پایان این احساس شیرین
بشه بی تو غم فرسودن من
نمیخوام از گلای سرخ و آبی
برایم تاج خوشبختی بیاری
به ارزشهای ایثار محبت
به پایم اشک خوشحالی بباری
بذار از داغی دستای تنهات
بگیره حرم گرم و بستر من
بذار با تو بسوزه جسم خستم
ببینی آتش و خاکستر من
تو ای تنها نیاز زنده بودن
بکش دست نوازش بر سر من
به تن کن پیرهنی رنگ محبت
اگه خواستی بیایی دیدن من
اگه دوست داشتین یه سر به ادامه مطلب هم بزنید! البته دو قسمته! قسمت اولش کار دوستمه و دومی هم دست نوشته خودم!
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 10:56 توسط مهدی شعبانی پور
|

بزرگترین عید!
سلام دوستان گلم! خوبین؟ عید همتون رو تبریک میگم!   از همتون التماس دعا دارم! مخصوصا عزیزانی که این روز بزرگ رو روزه گرفتن و ثواب معادل ۷۰ سال گرفتن روزه دارد٬ بیشتر دعا کنن!
این عید خیلی مبارکه! یه عید واحده! چه بین عزیزان شیعه و چه بین هموطنان سنی! آن زمان که به محمد(ص) وحی شد که بخوان! محمد(ٌص) گفت من خواندن بلد نیستم! بار دیگر ندا آمد که بخوان...! به ادامه مطلب یه سر بزنید!
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 9:59 توسط مهدی شعبانی پور
|

سلامی به گرمی آفتاب!!!
سلامی به گرمی آفتاب! میخواستم گرمترین چیزی رو که میشناسم بیارم آفتاب به ذهنم رسید! یکم بیشتر فکر کردم دیدم یه چیزی از اونم گرمتره! اونم گرمی عشقم هست! پس سلامی به گرمی عشقم! خوبین که ایشالا؟ چه حال و احول؟ خوش میگذره؟ اگه حال منو میپرسید خوبم! نفسی میاد و میره و این خودش معجزه هست!
بریم سراغ آپ اینبار! راستش اصلا حس آپ کردن نداشتم! اما میخواستم که دوستان گلم رو از نگرانی در بیارم! حالا هم اگه این آپم خوب نبود به بزرگی خودتون ببخشید! یه سر به ادامه مطلب بزنین!
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 9:31 توسط مهدی شعبانی پور
|

بخندین تا دنیا به کامتون باشه!
سلام رفقا! خوبین؟ خوشین؟ خوش میگذره تابستونی؟ اول معذرت میخوام که این هفته دیر آپ کردم! راستش یکم از لحاظ جسمی حالم بد بود که شکر خدا الان حالم خوب هست!
نگران نشینا!
خوب! برین به آپ اینبار برسیم! راستش میخواستم اینبار داستان بذارم که مطالب وب از تعادل خارج نشه!
اما دلم نیومد این ایام به این شادی و مبارکی رو از دست بدم! حالا برای پیش زمینه یک تک بیتی میگم تا یکم بخندید!: اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده***بدان بنزین نداره سکته کرده! اگه مشتاق هستین بخندین من پیشنهاد میکنم که به ادامه مطلب یه سر بزنید!
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 13:12 توسط مهدی شعبانی پور
|

|