تبليغاتX
عشق من خدا !
عشق من خدا !


باز هم ....

سلام!
باز هم بوی محرم اومد!
باز هم همون بوی قدیمی کاه داره میاد!
باز هم همه جا مشکی پوش شد!

باز هم حسین (ع) زنده شد!
باز هم دلم گرفت!
باز هم خواستم که اونجا باشم!
باز هم دست رد زدن به سینم!

باز هم بهم گفتن که اونجا بودن لیاقت میخواد!
باز هم اشکام اومد پایین!

باز هم یاد اومد که امام حسین کی بود!

باز هم یادم اومد که وقتی بچتو میگیری رو دست و شهید میشه یعنی عشق!
باز هم یادم اومد که دریای آب جلوی روت باشه و خودت نخوری یعنی آخر معرفتی!
بازهم یادم اومد که جوون رشیدتو بفرستی و شهید بشه آخر مردیه!

بازم یادم اومد که همه کساتو بکشن هیچ ارزشی نداره در مقابل اونی که خدا بهت میده!

باز هم یادم  اومد که با حلوا ٬ حلوا گفتن دهن شیرین نمیشه!
اما یه بازم متفاوت!

باز هم دل یه نفرو که از تمام وجود دوسش داشتم و براش ارزش قائل بودم رو شکوندم!

باز هم همه چیزو خراب کردم!
حالا تو باز هم همه چیزو درست کن!

میسپارمش به دست خودت!

حتی اگه شده جونمو بگیر و بهش بده!

اینو از ته دل میگم!

یا رب نظر تو بر نگردد !

نظر جهان که سهل است!

وقتی چشاتون پر اشک شد مارو از یاد نبرید!

به عشقم میسپارمتون



+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 22:0  توسط مهدی شعبانی پور  | 



مثل همیشه...!

رو به روم هی داشت قدم میزد!

سرم داشت گیچ میرفت!
بهش گفتم چیزی شده؟
هیچ حرفی نمیزد!
انگار نه انگار که داشتم باهاش حرف میزدم!
انگار نه انگار که ازوقتی دست چپ و راستش رو میدونست کنارش بودم!
میگفت استرس دارم!

گفتم استرس چی؟
چرا؟

بازم چیزی نگفت!
یهو اومد جلو روم نشست!

تلفنو برداشت و شماره گرفت!

هنوز یه بوق نخورده بود که گوشی رو گذاشت سر جاش!

اومدم که بیام دستش رو بگیرم و بگم چته؟
اما دستش رو کشید!
یه نگاه به صورتم انداخت!

بازم همون نگاه معصوم همیشگی تو صورتش بود!

اشک تو چشاش حلقه زده بود!

گفتم میگی چه مرگیت زده یا نه؟
خندید!

گفت یه ساله که رفته!

امروز دقیقا یه سال میشه که رفته!

میخواستم زنگ بزنم خونشون و دوباره باهاش حرف بزنم!

بعضی وقتا تو خوابم میاد و من اینقدر غرق تماشاش میشم که هیچ حرفی نمیتونم بهش بگم!
فقط تورو دارم که باهاش هر حرفی که دارم میتونم بزنم!

یادم افتاد که کی رو داره میگه!
دوستش خدا بیامرزش روِ٬امین!

 گفتم خدا رحمتش کنه!

دلم میخواست تا دستش رو بگیرم!

آخه خیلی بهم وابسته بودن و واقعا عاشق هم بودن!
مثل قبل دستمو گذاشتم رو میز!
اونم فهمید و دستش رو چسبوند به دستم!

دلم میخواست بگیرمش تو بغلم!

دلم میخواست تا نوازشش بدم!

دلم میخواست تا دستاشو گرم کنم و بگم که تنها نیستی!
اما فقط سردی آینه بود!
مثل همیشه...   

 

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 12:8  توسط مهدی شعبانی پور  | 



اینجا میشه.....!

سلام!

 

 

 اينجا ... ميشه جدی نبود ...

اينجا ... ميشه اخمو نبود ...

اينجا ... ميشه غمگين نبود ...

چرا ؟      برای اينکه :

الف) اينجا جای اين کارا نيست

ب) همينی که هست

 ج) دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای ...

 د) 3y(2x4+k)5 -1  

 

                                               

جواب: گزينه الف صحيح است.

راستی!

فرا رسیدن سال جدید میلادی...

.

.

.

.

.

به منو شما ربطی نداره!

شوخی کردم!

happy new year 2008

اینم از تغیرات متنی!

به عشقم میسپارمتون!

 

 



+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 22:20  توسط مهدی شعبانی پور  | 



قوانین راهنمایی و رانندگی!

سلام!

بازم من اومدم!
اینبار دیگه خود مهدی هستم!

خیلی دوست داشتم که بازم علی بیاد و بگه که مهدی رفت!

میدونم که تو هم دوست داشتی(خودش میفهمه با کی هستم!)

اما چه کنم که دوسم داره!
منم دوست دارم خدا جونم!
میخوام فریاد بزنم!

ای خدا جون دوست دارم 

لطفا نپرسید که چی شده بوده و کجا بودی که یهو شرمنده میشم و بهتون نمیگم!

شما هم میگین من دیونه هستم؟
آره!

به خدا هستم!
از این به بعد محیط اینجا و نوشته ها فرق میکنه!

فعلا فقط قالب عوض شده!
به نظرتون خوبه؟
ادامه مطلب یه سری قوانین راهنمایی و رانندگی هست !

بخونین!
هرکی نمره بیشتر گرفت من قول میدم یه گواهینامه پایه ۱ براش بفرستم!

از علی هم ممنونم به خاطر اینکه اینجا رو از یاد نبرد!
و همچنین از همتون!

شاد باشید!

 



ادامه مطلب...


+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 9:30  توسط مهدی شعبانی پور  | 



درباره وبلاگ

سلام!
اسمم مهدی شعبانی پور جهرمی!
از جهرم!
اینجا یه جایی هست که درد دل میکنم !
والبته بیشتر نق میزنم!
با عشقم!
با خدا!
یه خواهش داشتم!
کسی نگه این چه رسم حرف زدن با خداست!
من و اون خودمون با هم حال میکنیم!
به عشقم میسپارمتون!


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب


بايگاني
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
مهر 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385


پیوندها
بهترين دوستم(مرحوم نيكبخت)
دوست با مرامم(عباس جون)
آخرشه(سودا)
چه خانوم با شخصيتي(آزيتا)
عشق بی ریای ما(مینا و رامین)
حرفای راس راسکی(حمیده)
ارباب شياطين(يه ارباب واقعي)
Ev!lG!rL(آبجی هدی)
بچه ي كله شق مدرسه(آقا ابولفضل)


پیوندهای روزانه
بی تو هرگر...
نیایش ققنوس
خديجه كبري ام المومنين
کوچه باغ یادها
مش رجب و نوچه هاش!
آقای شاهد!
دیوار سکوت وندا!
اشرف،دختر باران
منتظر تنها!
×××××پس از باران×××××
...جز لبخند چیزی نگفت!
T.N.T
EMS
آدمهای خوب بخوانند!
نونو
به یاد ماندنی2(صبح صادق)!
شعری برای تو
صدا کن مرا،صدای تو خوب است!
برای تو مینویسم...!
آرشیو پیوندهای روزانه

آخرین نوشته ها
ماه خدا!!!!
دل دیوانه عمارت کن....
زنگ ادبیات...
دل...
جهان در سوگ بیبی دوعالم!!!
بد شانس...
شاید یه بار دیگه...
کدوم٬کجا٬کی؟!
سکوت!!!
لبخند ...


لوگوی دوستان