تبليغاتX
عشق من خدا !
عشق من خدا !


مجازات...

يکی در شهر کرمان دزدی‌ای کرد         گرفتش خصم و پيش حاکم آورد

ملک فرمود: کاين ٬ دزدی تباه است      چنين کس را رها کردن گناه است

وزيری گفت: دستش را برون کن          دگر گفتا: ز دارش سرنگون کن

ملک را بود فرزندی نکوزاد                   در آن هفته به طالع گشته داماد

زمين بوسيد کای شاه جهانگير           بگويم چاره اين کار و تدبير

زنش ده ٬ از عفوبت چاره گر نيست      که در عالم عقوبت زين بتر نيست !

 

نتيجه می گيريم که :

الف) خدا رحمت کنه شاعر رو ٬ بالاخره يکی پيدا شد حرف دل ما مردای بيچاره رو بيان کنه !

  ب) .....خورد شاعر با تو! شما مردا همتون ......!! ما خانم ها خيلی خيلی کارمون درسته !!!

  ج) آقای گزينه الف : خانم چرا فحش ميدی ؟

  د) خانم گزينه ب :من که چيز بدی نگفتم!.من فقط گفتم ...!! اين حرفو همه  زنها به مرداشون می زنن !!!!!

                                         ----------------------------------------------

 

جواب :  به خاطر به توافق نرسيدن اساتيد مرد و زن ٬ گزينه الف برای آقايون و گزينه ب برای خانومها

صحيح است !

پ.ن: قابل توجه تمامی افرادی که به اینجا سر میزنید!

باید خدمتتون عرض کنم که مطالب قبلی با اون چیزی که شما فکر میکنید فرق میکند!

لطفا بار دیگر بخوانید تا معنی صحیح را پیدا کنید!

به عشقم میسپارمتون!



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 13:1  توسط مهدی شعبانی پور  | 



دو شاعر

دو شاعر ...
 

در يک روز بسيار سرد زمستانی که برف فراوانی باريده بود ((رشيدالدين وطواط)) برای ديدار و هم صحبتی عازم خانه ((اديب صابر)) شد ـ اين دو شاعر و فاضل معروف سالهای دراز با هم دوست و رابطه محبتی داشتند و شوخيهای آن دو با يکديگر دهان به دهان می گشت ـ وقتی رشيد در آن برف و سرما به در خانه اديب رسيد و حلقه بر در زد ٬ کنيزکی در باز کرد و در جواب رشيد گفت : اديب در خانه نيست.

رشيد همان جا اين بيت را سرود و به صدای بلند خواند :

هرکس که برون رود در اين روز      احمق تر از او کس دگر نيست

و اديب صدای او را شنيد٬‌دريچه بالای خانه را گشود و در جوابش اين بيت را ساخت و خواند :

من خود به حرمسرای خويشم      پيداست که در برون در کيست

 

بين خودمون باشه ...

 

سلام!

خوبید دیگه؟

اگه دوست دارید بدونین من کجا بودم براتون میگم!
یه مدت پیش نشوندنمون سر یه سفره و گفتیم با اجازه بزرگترا بــــــــــلــــــــــه و کنار دستیم گفت با اجازه خودم  بــــــــــلــــــــــــــــــــه!

خلاصه زندگی مشترک ما با مشکلات آغاز شد!
همین دیگه!

البته اینم حرفیه!

دلم برای بعضیا خیلی تنگ شده!

به عشقم میسپارمتون!



+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 13:35  توسط مهدی شعبانی پور  | 



...

سلام!

سلام یعنی خدا!
سلام علیکم یعنی خدا با تو!

نمیدانم چه میخواهم بگویم!

همین دیگه!

پس اگه چیزی از حرفام نفهمیدین مشکل از منه!

اول میخواستم تبریک بگم به همتون!

تلخ ترین پیروزی مبارک باشه!

یعنی چی گذشته بر زینب(ع)؟

میدونین چیه!

امام حسین اینهمه رنج و سختی و شهادت رو دید و چشید!

اما حضرت زینب یه چیز دیگه دید و یه چیزی نشون داد که نگو و نپرس!

به نظر من سخترین حوادث بر عمه جان علی اکبر و علی اصغر گذشت!

میدونین چیه!

میدونم که اشک خیلیاتون تو روضه ها در اومد!

امام صادق علیه سلام میگه هرکی برای جدم اشک بریزد برادر من حساب میشه!

حالا که اینجوره آخ مادر جان!

بی بی فاطمه!

میخوام سرمو بذارم رو پاهای تو گریه کنم!

عمه زینب!

میخوام باهات گریه کنم!

میخوام مثل اون یتیما که دست کشیدی رو سرشون و آرامشون کردی٬ منو هم آرام کنی!

میگن وقتی یه آدمی میره مهمونی و میره یه جایی تا صاحب خونه رو نبینه خیلی راحت نیست!

شما که ما رو دعوت کردین تو مجلس عزاتون!

صاحب خونتون رو هم نشونمون بدین!

به خدا همش دنبالت گشتم یا مهدی!

چشام پر اشک بود و دنبال تو میگشت!

آخه عزیز دلم!
تا کی نباید ببینمت؟
اما بازم دلم خوشه اونی که من میخوام رو دارم!
بازم صبر!

همون قصه ی همیشگی!

هر چه از یار آیاد    دوای دل بیمار باید!

از همتون معذرت میخوام که بهتون سر نزدم و نمیزنم!

موفق و پیروز باشید!

راستی!

بین خودمون باشه!

به عشقم میسپارمتون!

 



+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 19:19  توسط مهدی شعبانی پور  | 



درباره وبلاگ

سلام!
اسمم مهدی شعبانی پور جهرمی!
از جهرم!
اینجا یه جایی هست که درد دل میکنم !
والبته بیشتر نق میزنم!
با عشقم!
با خدا!
یه خواهش داشتم!
کسی نگه این چه رسم حرف زدن با خداست!
من و اون خودمون با هم حال میکنیم!
به عشقم میسپارمتون!


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب


بايگاني
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
مهر 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385


پیوندها
بهترين دوستم(مرحوم نيكبخت)
دوست با مرامم(عباس جون)
آخرشه(سودا)
چه خانوم با شخصيتي(آزيتا)
عشق بی ریای ما(مینا و رامین)
حرفای راس راسکی(حمیده)
ارباب شياطين(يه ارباب واقعي)
Ev!lG!rL(آبجی هدی)
بچه ي كله شق مدرسه(آقا ابولفضل)


پیوندهای روزانه
بی تو هرگر...
نیایش ققنوس
خديجه كبري ام المومنين
کوچه باغ یادها
مش رجب و نوچه هاش!
آقای شاهد!
دیوار سکوت وندا!
اشرف،دختر باران
منتظر تنها!
×××××پس از باران×××××
...جز لبخند چیزی نگفت!
T.N.T
EMS
آدمهای خوب بخوانند!
نونو
به یاد ماندنی2(صبح صادق)!
شعری برای تو
صدا کن مرا،صدای تو خوب است!
برای تو مینویسم...!
آرشیو پیوندهای روزانه

آخرین نوشته ها
ماه خدا!!!!
دل دیوانه عمارت کن....
زنگ ادبیات...
دل...
جهان در سوگ بیبی دوعالم!!!
بد شانس...
شاید یه بار دیگه...
کدوم٬کجا٬کی؟!
سکوت!!!
لبخند ...


لوگوی دوستان