لطف اله نيشابوری می گويد :
طالعی دارم آنکه از پی آب گر روم سوی بحر٬بر٬گردد
ور به دوزخ روم پی آتش آتش از يخ فسرده تر گردد
ور ز کوه التماس سنگ کنم سنگ ناياب چون گهر گردد
ور به نزد کسی روم به سوال هر دو گوشش به حکم٬کر گردد
اسب تازی اگر سوار شوم زير رانم روان چو خر گردد
با همه نيز شکر بايد کرد که مبادا کز اين بتر گردد
اين همه حادثات پيش آيد هر که را روزگار برگردد !
و يا انوری در جايی گفته :
هر بلايی که ز آسمان آيد گر چه بر ديگری قضا باشد
بر زمين نارسيده می پرسد خانه انوری کجا باشد !
ختم کلام اينکه :
چون بد آيد ٬ هر چه آيد بد شود يک بلا ده گردد و ده ٬ صد شود
بين خودمون باشه ...
پ.ن:باید تاسف خورد که یکی دیگه از بزرگان عالم ما به دیار باقی شتافت.
پ.ن:تو کجایی تا من شوم قربان تو...