تبليغاتX
عشق من خدا !
عشق من خدا !


نامردا دختر نبی بود!همسر حضرت علی بود!

 

 در رتبه ز انبيا مقدم زهراست
همتاي علي مرد دو عالم زهراست
برگوي بر آنکه اسم اعظم جويد
شايد که تمام اسم اعظم زهراست
 
چون فاطمه مظهر صفات يکتاست
انوار خدا ز روي زهرا پيداست
همتاي علي و در جهان بي همتاست
زهراست محمد و محمد زهراست 
 
زهراست که هم ترازوهمراز علي است
پر پر شده بشکسته گل ناز نبي است
مفقودالاثر پس از شهادت قبرش
ما بين در و جدار جانباز علي

 

... اى امانت چند روزه خدا در خاك! تو از آغاز دل بسته پرواز تا فراسوى افلاك بودى. چندى به رسم معرفت‏آموزى خاكيان، پاى بدين سراى پريشانى نهادى تا اوج عروج آدمى و راز خلقت زن را در تو بنگرند.
به همسرى كسى درآمدى كه زان پيش دنيا را سه طلاقه گفته بود. كسى كه دستش از درهم و دينار تهى بود و دلش به ايمان و يقين پُر.
... هر چند در بهار عمر، مصيبت‏هاى توان فرساى دهر، جان جوانت را خست و دل مهربانت را شكست، ولى كرختى پاييز يأس هرگز راه بر پر پرواز بلند توكلت نبست.
... اى راز دار دلشوره‏هاى على! روشن‏ترين ستاره شب‏هاى بى چراغ مدينه! پس از تو حضرت بوتراب جز بر بالش سنگى اندوه نخفت و درد و داغ دلش را جز به چاه راز دار كوفه نگفت.
... بى تو على بى سامان و آتش به جان نشست. شكيب از كف نهاده و در چنگ فتنه‏ها ايستاده، با سينه‏اى مجروح و خسته و با غصه‏اى به بى نهايت پيوسته... .
... سلام بر تو، روزى كه به عالم خاك گام نهادى؛ روزى كه به افلاك پر كشيدى؛ و روزى كه چون خورشيد تابناك، در عرصه قيامت، قامت مى‏كشى.
 
 
 

سلام اي ذکر خاص حق ثنايت

سلام اي دخت احمد من فدايت
 
تو فرقاني تو ياسيني تو طه
تو زهرايي تو زهرايي تو زهرا
 
تو حبل محکم حبل المتيني
اميد رحمة للعالميني
 
تو بسم الله سماوات است کتابت
تو خورشيدي و عالم آسمانت
 
جنان يک سبزه از دامان پاکت
جهان يک شعله از نور چراغت
 
فلک موج لطيفي از نگاهت
فلک گرد حقير از گرد راهت
 
حيات عشق از نور حسين است
بلندي خاک بوس زينبين است
 
شرافت مستمند صبح خيزت
حيا تصويري از حل کنيزنت
 
مزار مخفي ات مخفي است در دل
سبک مغزان تو را جويند در گل
 
امامان آبرومند جلالت
اميرالمؤمنين محو جمالت
 
محمد عاشق راز و نيازت
خدا فخريه دارد بر نمازت
 
بهشت قرب احمد سينه توست 
زمان مرهون عمر کوته توست
 
همه دشت کويراند و تو گلشن
همه شام سيه تو صبح روشن
 
همه سوز درون اند و تو داغي
همه تاريکي اند و تو چراغي
 
همه جسم ضعيف اند و تو جاني
همه قطره تو بحر بي کراني
 
تو دريا کشتي ات دلهاي آگاه
تو کوثر ساقي فيض ات يد الله
 
ملک يا حور يا آدم که هستي؟
که مي داند که هستي يا چه هستي؟
 
جهان از رازها بس پرده برداشت
سر مويي تو را نشناخت، نشناخت
 
تو سِر ناشناس انبيايي
تو آن عبدي که سرتا پا خدايي
 
تو استاد و جهان دانشگه توست
تو قرآن و علي بسم الله توست
 
تمام آفرينش پاي بستت
پيمبر خم شد و بوسيد دستت
 
گنهکاران چو رو در محشر آيند
همه چشم شفاعت بر تو دارند
 
به جز باب عناياتت دري نيست
اگر نايي به محشر محشري نيست
 
به محشر از فراز چرخ گردون
ندا خيزد که عين الفاطميون؟
 
تو سر تا پا بهشت مصطفايي
تو جانان علي المرتضايي
 
چه ديده حور در آتش بسوزد
چه ديده باغ جنت بر فروزد
 
چه نيکو با تو همدردي نمودند
که با آتش در بيت ات گشودند
 
گمانم مرتضي شد کشته آن روز
که بشنيد از تو آن فرياد جانسوز
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 دعای روز آخر حضرت فاطمه زهرا (س)
و بخشی از وصایای ایشان
 
از حضرت امام محمد باقر، علیه ا لسلام، روایت شده که چون فاطمه دختر رسول خدا، شصت روز بعد از ارتحال پدربزرگوارش درنگ کرد، بیمار شد و بیماری او شدّت یافت؛ پس از دعاهای او در شکایت به دربار الهی این بود: «ای همیشه زنده ‌ای که قائم به ذاتی! ‌به رحمت تو طلب دادرسی می‌کنم، پس به دادم برس!‌ بار خدایا!‌ مرا از آتش دوزخ دور بدار و داخل بهشتم گردان و مرا به پدرم محمد، صلّی الله علیه و آله و سلّم، ملحق فرما!»
امیرالمؤمنین می‌فرمود: «خداوند تو را  عافیت دهد و تو را باقی بدارد.» ولی حضرت فاطمه در جواب می‌گفتند: «ای ابوالحسن! ‌چه سریع من به لقای خدا می‌رسم.»
و بعد راجع به صدقات خود و اثاث خانه وصیت کرد و نیز به همسر خود وصیت فرمود که امامه دختر ابی العاص (خواهرزاده خود حضرت فاطمه) را به ازدواج خود در بیاورد.
در اینجا اولاً‌ به فقراتی از دعای حضرت فاطمه که گویا مربوط به روزهای آخر عمر ایشان است اشاره شده و از خود این دعا استشمام رایحه پایان یافتن عمر سیدة النساء می‌شود. در این دعا از خدا فریادرسی خواسته و دوری از آتش دوزخ و دخول در بهشت و ملحق شدن به پدربزرگوارش حضرت محمد، صلّی الله علیه و آله و سلّم، را درخواست کرده است و این خود از عدم دلبستگی بانوی اسلام به دنیا و شوق او به مرگ و رسیدن به جوار پدربزرگوارش، خبر می‌داد.
و چون این دعا از نزدیکی ارتحال فاطمه حکایت می‌کرد امام امیرالمؤمنین او را دلجویی فرمود که خداوند، تو را عافیت می‌دهد و باقی می‌گذارد ولی فاطمه که خود را در آستانه مرگ می‌دید، جواب می‌داد که به سرعت ارتحال من فرا می‌رسد.
مطلب دیگر آنکه راجع به صدقات خود و اثاث منزل، وصیت کرد که چگونه و در چه راهی مصرف شود.
و آخرین نکته، این است که از همسر عزیز خود می‌خواهد بعد از وی تنها نماند، بلکه ازدواج مجدّد کند، اما موردی را تعیین می‌کند و او امامه دختر عاص بن ربیع است که مادرش زینب دختر رسول خدا، صلّی الله علیه و آله و سلّم، بود، و بدین ترتیب دختر خواهر خود را پیشنهاد می‌کند.
راستی علوّ نظر و اوج فکر فاطمه زهرا را باید دید که همان چیزی که برخی از زنان از آن بیمناکند، فاطمه صریحاً‌ می‌‌خواهد که انجام بشود و از امیرالمؤمنین علی، علیه السلام، درخواست می‌کند که بعد از وی ازدواج کند. و سرّ‌ اینکه نام امامه را برد طبق روایات، برای ملاحظه حال فرزندانش حسن و حسین و دیگر فرزندان بود که طبعاً‌ درباره آنان مهربانی خواهد کرد، زیرا دختر خاله کودکان است.

برگرفته از کتاب سیره و سخن فاطمه/ آیت الله کریمی جهرمی
 
 
 
 
غروب آفتاب
 
آن شب فاطمه درخواب ديد فرشتگان بال در بال پرواز مي کردند آنچنان که آسمان را به تمامي مي پوشاندند...
دو فرشته پيش رو آمدند ، سلام کردند و مرا روي بال هاي خود سوار کرده و به آسمان بردند. ناگهان بوي بهشت به مشامم رسيد. فرشتگان صف در صف ايستاده بودند و ورود مرا انتظار مي کشيدند . اول خنده اي بسان بازشدن گلي و بعد هم با هم گفتند: خوش آمدي اي هدف آفرينش بهشت و اي فرزند " لَوْ لاکَ لَما خَلَقْتُ الاَ فْلاک . "
فرشتگان مرا بالاتر بردند ، قصرهاي بي انتها، لباس هاي بي همانند، آنچه چشم از حيرت خيره مي ماند ، و بعد نهرهاي آبي سفيدتر از شير و خوشبوتر از عطر وبعد قصري ، و چه قصري!
گفتم اينجا کجاست؟ اين چيست؟ از آن کيست؟  گفتند اينجا فردوس اعلي است.
برترين و بالاترين مرتبه بهشت است. منزل و مسکن تو و پدرت و پيامبران همراه پدرت و هر که خدا با اوست اينجاست. و اين نهرکوثراست. پدرم که بر سريري تکيه زده بود مرا ديد از جا برخاست در آغوشم گرفت و ميان دو چشمانم را بوسه زد. و فرمود: اينجا جايگاه تو ، شوي تو ، و فرزندان و دوستداران توست. بيا دخترم که سخت مشتاق توأم.
علي جان! پدرم به من گفت که امشب ميهمان او خواهم بود. اکنون اي پسرعموي مهربانم ،  من عازمم، بر من مسلم است که از امشب ، ميهمان پدر خواهم بود. گريزانم از اين دنياي پر جلا ، و سراسر مشتاقم به خانه بقا. تنها دل نگرانيم براي رفتن، تويي و فرزندانم.
علي جان ولي جدا شدن از تو همين اندازه هم برايم سخت است. شما را به خدا مي سپارم و از خدا مي خواهم که سختي هاي اين دنيا را براي شما آسان گرداند.
علي جان! من در سال هاي حياتم ، هميشه با تو وفادار بوده ام ، از من دروغ، خُدعه و خيانت نديده اي، لحظه اي پا را از حريم مهر و وفا و عفاف بيرون نگذاشته ام ، بر خلاف فرمان تو حرفي نگفته ام. اعتقاد من هميشه اين بوده که جهاد زن ، نيکو رفتار کردن با همسر است ، خوب  شوهر داري  کردن است .
علي جان! به وصيت هايم عمل کن ، چه آنهايي را که در کاغذي نوشته ام و چه آنها که اکنون مي گويم. در آنجا باغ هاي وقفي پيامبر را نوشته ام که به حسن بسپاري ، و او به حسين ، و او به امامان بعد از خويش تا آخر. سهمي براي زنان پيامبر(ص) و زنان بني هاشم ، و امامه دختر خواهرم قائل شده ام. و اگر چيزي ماند به دخترانم بده . تو ناگزيري بعد از مرگ من ، ازدواج کني و با کسي ازدواج کني که نسبت به فرزندانمان مهربانتر است. مرا در تابوتي به همان شکل که گفته ام حمل کن تا محفوظ تر باشم مرا شبانه غسل  بده ، از روي پيراهن – بر من شبانه نماز بخوان و مرا شبانه و مخفيانه دفن کن و قبرم را مخفي بدار. مبادا مردمي که بر من ستم کرده اند بر جنازه ام نماز بخوانند و در دفنم حاضر شوند ، و از مکان دفنم آگاهي بيابند. ياران معدود و محدود تو و پدرم ، از زنان فقط اسماء ، ام ايمن ،  فضّه و ام سلمه و از مردان ، سامان ، ابوذر ، مقداد ، عمار ، عبدالله و خديفه همين .
 واي گريه نکن علي . من گريه ام براي توست ، تو چرا گريه مي کني ؟ تو مظلوم ترين مظلومان عالمي، گريه بر تو رواست من آنچه انجام داده ام براي دفاع از حقوق مغضوب تو بوده . من مي دانم که رفتني ام، پدر مرا مطمئن ساخته بود. ولي من مي دانستم پي مرگ من بر تو چه خواهد گذشت.
و اين جگرم را آتش مي زند. پس تو گريه مکن. عالمي براي مظلوميت تو بايد اشک بريزد . اکنون ، اول راحتي من است ، اما آغاز مصيبت توست. پس در اين گاه رفتن ، بيش از اين جگرم را مسوزان. تو و فرزندانمان را به خدا مي سپارم.
سلام مرا به همه فرزندانمان که تا قيامت به وجود مي آيند برسان. راستي علي جان ، آيا مي بيني آنچه را که من مي بينم؟ اين جبرئيل است که به من سلام مي کند ؛ و عليک السلام . اين ميکائيل است که سلام مي کند و خير مقدم عرض مي نمايد ؛ و عليک السلام  . اينها فرشتگان الهي هستند که به استقبال من آمده اند . چه شکوهي وچه عظمتي ؛  و عليکم السلام .
اما اي علي ! به خدا سوگند اين عزرائيل است که به من سلام مي کند و"عليک السلام يا قابض الارواح "بگيرجان مرا اما با مدارا. خداي من، مولاي من به سوي تو مي آيم نه بسوي آتش . سلام بابا ! سلام به وعده هاي راستين تو. سلام به لبخند شيرين تو. سلام به چشمان روشن تو . آري اين چنين بود که فاطمه زهرا(س) ام ابيها به جانب پدر مطهرش شتافت و چشم از اين جان بي وفا بربست. اما علي مظهر عدالت و حقيقت ناب ،  بعد از مرگ همسرش زير لب چنين مي سرود: اکنون با رفتن تو خستگي ها را بيش از پيش احساس مي کنم. خدايا چطور من بدن نازنين اين عزيز را شستشو کنم؟ اگر غسل کردن او با اشک چشم مجاز بود آب را بر بدنش حرام مي کردم. پس آب بريز اسماء اي واي اين بازوي ورم کرده از چيست؟ آري اين هان حکايت جگر سوز تازيانه و بازوست . فاطمه ! گفتي از روي پيراهن غسلت دهم براي بعد از رفتنت هم باز ملاحظه اين دل خسته را نمودي؟ اي کسي که پنهانکاري را فقط در دردها و غمهايت بلد بودي. شوهرتو کسي نيست که براي اين رازهاي سَر به مُهر تو در نخلستان هاي تاريک شب نگريسته باشد. اينجا جاي تازيانه نامردان است، در آن زمان که ريسمان در گردن مردت آويخته بودند. اي خدا ! اين غسل نيست، مرور مصيبت است، تداعي محنت است، دوره کردن درد است. اي واي از حکايت محسن حکايت فاطمه و آن در و ديوار، حکايت آن ميخهاي آهنين با آن بدن نحيف و خسته و بيمار، حکايت آن آتش با آن تن تب دار، حکايت آن دست پليد با اين صورت و رخسار. بچه ها بياييد با مادر وداع کنيد. خدا در اين غم صبرتان دهد. آرامترعزيزان من ! مي دانم از گريه گريزي نيست. اما شيون نکنيد مثل من آهسته اشک بريزيد.
نمي دانم چطور تسلايتان دهم. اما تقدير اين بوده است، راضي به مشيت خدا هستم . اينقدر مادر را صدا نزنيد او اکنون توان پاسخ گفتن به شما را ندارد. فقط نگاهش کنيد و آرام اشک بريزيد اما نه گويي اين دست هاي فاطمه است که از کفن بيرون مي آيد و شما را درآغوش مي کشد. اين بازهمان دل مهربان اوست که نمي تواند پس از مرگ هم نداي شما را بي جواب گذارد. کنار رويد تا در قبرش گذارم. خدايا چه سنگين است اين مصيبت ، و چه سبک است اين بدن درد و محنت ديده.
آري اينک ديگر من لب بر مي بندم از سخن گفتن ، تا علي و حسن و حسين و زينب  بال گشايند بر مزار تو. اين تو، اين علي و اين فرزندانت  و اين چشم هميشه مشتاق من.
 
برگرفته از کتاب کشتي پهلو گرفته، سيد مهدي شجاعي
 
 
 
 
 
لعن الله قاتلی فاطمه الزهرا!
 
 
الهم عجل لوالیک الفرج!
 
به امید آن روز که بر گرد شمع وجودش حلقه زنیم و پر وبال به شعله عشقش بسوزانیم!
                             محو و مات جمال دلربایش شویم و دیگر اشک حسرت نریزیم و آه یتیمانه نکشیم!
شما رو به عشقم میسپارم!


+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 20:8  توسط مهدی شعبانی پور  | 



درباره وبلاگ

سلام!
اسمم مهدی شعبانی پور جهرمی!
از جهرم!
اینجا یه جایی هست که درد دل میکنم !
والبته بیشتر نق میزنم!
با عشقم!
با خدا!
یه خواهش داشتم!
کسی نگه این چه رسم حرف زدن با خداست!
من و اون خودمون با هم حال میکنیم!
به عشقم میسپارمتون!


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب


بايگاني
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
مهر 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385


پیوندها
بهترين دوستم(مرحوم نيكبخت)
دوست با مرامم(عباس جون)
آخرشه(سودا)
چه خانوم با شخصيتي(آزيتا)
عشق بی ریای ما(مینا و رامین)
حرفای راس راسکی(حمیده)
ارباب شياطين(يه ارباب واقعي)
Ev!lG!rL(آبجی هدی)
بچه ي كله شق مدرسه(آقا ابولفضل)


پیوندهای روزانه
بی تو هرگر...
نیایش ققنوس
خديجه كبري ام المومنين
کوچه باغ یادها
مش رجب و نوچه هاش!
آقای شاهد!
دیوار سکوت وندا!
اشرف،دختر باران
منتظر تنها!
×××××پس از باران×××××
...جز لبخند چیزی نگفت!
T.N.T
EMS
آدمهای خوب بخوانند!
نونو
به یاد ماندنی2(صبح صادق)!
شعری برای تو
صدا کن مرا،صدای تو خوب است!
برای تو مینویسم...!
آرشیو پیوندهای روزانه

آخرین نوشته ها
ماه خدا!!!!
دل دیوانه عمارت کن....
زنگ ادبیات...
دل...
جهان در سوگ بیبی دوعالم!!!
بد شانس...
شاید یه بار دیگه...
کدوم٬کجا٬کی؟!
سکوت!!!
لبخند ...


لوگوی دوستان