به امید ظهور!
سال گذشته بود
نيمه شعبان
به فكر تو افتاديم
كه امامي داريم
كه غايب از نظر است
يادمان آمد كه او را فراموش كرده ايم
گفتند مهربان است
جاي جاي شهر ميزي قرارداشت و شربت و شيريني اي
عده اي دور و بر آن
شاد ...
و عده اي هم بي تفاوت
راستي ...
كسي يادش بود كه بيش از 1100 سال است كه غيبت به طول انجاميده؟
كسي دلتنگ عزيز سفر كرده ي اين شهر دود آلود بود؟
شيريني و شربتي خورديم و تبريكي گفتند و پاسخي گفتيم
ميز را رها كرديم و يادمان رفت ...
يادمان رفت مولايمان غايب است
يادمان رفت چرا هر روز كه به اخبار گوش ميدهيم تنها خبر قتل و كشتار و جنگ و اختلاف و بلا و بيماري ميشنويم
چرا هر روز مطالب صفحه حوادث روزنامه ها دردناك تر و دلخراش تر ميشود.
چرا دلمان گرفته و خسته ايم
چرا اين قدر زندگي سخت ميگذرد
چرا اين قدر مردم با يكديگر نا مهربانند
چرا بي نظمي و شلوغي جزئي از شاخصه هاي زندگي شده
چرا امنيت مان روز به روز كمتر ميشود.
چرا مردم به راحتي به يكديگر دروغ ميگويند
چرا هنوز هم كودكي دسته فالي در دست اصرار ميكند تا پاكت فالي از او بخريم و گل فروشي در چهار راه بر شيشه ماشينمان ميزند
چرا رنگ همه چيز خاكستري است
چرا اين قدر روزهاي جمعه دلگير است
چرا اين قدر در مشكلات خود را تنها مييابيم
چرا ...
آري يادمان رفت چرا.
و تا امروز زندگي مان اينگونه بوده است
و امسال هم
تا به امروز ظهور يگانه هستي محقق نشده است.
حيف ...
يادمان رفته بود دعا كنيم
و تا امسال غيبت ادامه يافت.
حيف ...
يادمان رفته بود به جاي خواستن رفع تك تك مشكلات خود ، آمدن حلال تمامي مشكلات هستي را از خداوند درخواست كنيم.
اگر تا كنون دعا نكرده ايم
اگر كم دعا كرده ايم
ديگر بس است
از هم اكنون
از خداوند بخواهيم
خداوندا چه ميشود ميلادش را در محضرش به سرور بنشينيم و او خود يگانه سخنور تمامي جشنهاي ميلادش باشد؟
خداوندا چه ميشود در روز ميلادش ، مهر وجودش را بيرون از پرده غيبت نظاره گر باشيم و از دستان پر مهرش عيدي بگيريم؟
خداوندا چه ميشود خستگي مان را به ديدن قامت رعنايش بزدايي و قلب مضطربمان را به نور وجود بي مثالش آرامش بخشي.
خداوندا چه ميشود در روز ميلادش پنجره را بگشاييم و نسيمي روحبخش گون مان را نوازش دهد و به بيرون كه بنگريم ، تا چشم كار كند، سرسبزي باشد و شادابي و طراوت.
چه ميشود خداوندا وقتي به بيرون از خانه قدم بگذاريم نگاه هاي مردمان به يكديگر از سر مهر و دوستي و محبّت باشد
و ديگر قلب كسي از نگراني به تپش نيفتد
چه ميشود خداوندا ...
همين امسال
همين نيمه شعبان
نه خدايا دير است
همين لحظه ...
صداي گرم و دوست داشتني اش را بشنويم كه ميفرمايد :" يا اهل العالم انا بقيّة الله " اي مردم جهان من بقيّة الله هستم .
( فداي صدايت مولاي مهربان)
چه ميشود خدايا ...
همين لحظه ...
همين لحظه ...
خدايا ...
همين لحظه ...
به امید همان لحظه زنده هستم! شما رو به عشقم میسیپارم!
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 13:45 توسط مهدی شعبانی پور
|

|