باز هم ....
سلام! باز هم بوی محرم اومد! باز هم همون بوی قدیمی کاه داره میاد! باز هم همه جا مشکی پوش شد!
باز هم حسین (ع) زنده شد! باز هم دلم گرفت! باز هم خواستم که اونجا باشم! باز هم دست رد زدن به سینم!
باز هم بهم گفتن که اونجا بودن لیاقت میخواد! باز هم اشکام اومد پایین!
باز هم یاد اومد که امام حسین کی بود!
باز هم یادم اومد که وقتی بچتو میگیری رو دست و شهید میشه یعنی عشق! باز هم یادم اومد که دریای آب جلوی روت باشه و خودت نخوری یعنی آخر معرفتی! بازهم یادم اومد که جوون رشیدتو بفرستی و شهید بشه آخر مردیه!
بازم یادم اومد که همه کساتو بکشن هیچ ارزشی نداره در مقابل اونی که خدا بهت میده!
باز هم یادم اومد که با حلوا ٬ حلوا گفتن دهن شیرین نمیشه! اما یه بازم متفاوت!
باز هم دل یه نفرو که از تمام وجود دوسش داشتم و براش ارزش قائل بودم رو شکوندم!
باز هم همه چیزو خراب کردم! حالا تو باز هم همه چیزو درست کن!
میسپارمش به دست خودت!
حتی اگه شده جونمو بگیر و بهش بده!
اینو از ته دل میگم!
یا رب نظر تو بر نگردد !
نظر جهان که سهل است!
وقتی چشاتون پر اشک شد مارو از یاد نبرید!
به عشقم میسپارمتون
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 22:0 توسط مهدی شعبانی پور
|

|