...
سلام!
سلام یعنی خدا! سلام علیکم یعنی خدا با تو!
نمیدانم چه میخواهم بگویم!
همین دیگه!
پس اگه چیزی از حرفام نفهمیدین مشکل از منه!
اول میخواستم تبریک بگم به همتون!
تلخ ترین پیروزی مبارک باشه!
یعنی چی گذشته بر زینب(ع)؟
میدونین چیه!
امام حسین اینهمه رنج و سختی و شهادت رو دید و چشید!
اما حضرت زینب یه چیز دیگه دید و یه چیزی نشون داد که نگو و نپرس!
به نظر من سخترین حوادث بر عمه جان علی اکبر و علی اصغر گذشت!
میدونین چیه!
میدونم که اشک خیلیاتون تو روضه ها در اومد!
امام صادق علیه سلام میگه هرکی برای جدم اشک بریزد برادر من حساب میشه!
حالا که اینجوره آخ مادر جان!
بی بی فاطمه!
میخوام سرمو بذارم رو پاهای تو گریه کنم!
عمه زینب!
میخوام باهات گریه کنم!
میخوام مثل اون یتیما که دست کشیدی رو سرشون و آرامشون کردی٬ منو هم آرام کنی!
میگن وقتی یه آدمی میره مهمونی و میره یه جایی تا صاحب خونه رو نبینه خیلی راحت نیست!
شما که ما رو دعوت کردین تو مجلس عزاتون!
صاحب خونتون رو هم نشونمون بدین!
به خدا همش دنبالت گشتم یا مهدی!
چشام پر اشک بود و دنبال تو میگشت!
آخه عزیز دلم! تا کی نباید ببینمت؟ اما بازم دلم خوشه اونی که من میخوام رو دارم! بازم صبر!
همون قصه ی همیشگی!
هر چه از یار آیاد دوای دل بیمار باید!
از همتون معذرت میخوام که بهتون سر نزدم و نمیزنم!
موفق و پیروز باشید!
راستی!
بین خودمون باشه!
به عشقم میسپارمتون!
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 19:19 توسط مهدی شعبانی پور
|

|